و الان دو ماه اولی که به صورت یک نیروی بازاریاب (اسمش رو گذاشتن واحد فروش و توسعه ابزار به خاطر این که وقتی اسم بازار یابی میاد خیلی ها ذهنیت منفی بهشون دست میده ) در این سازمان مشغول به کار شده ام
مشکل کار اینجاست که کار شرکت ابزار هست و من به ابزار علاقه ندارم
در هیچ زمینه ای تخصص ندارم ولی دلمم نمیخواد در بحث ابزار تخصص داشته باشم
این مشکل بزرگ من با خودمه
ولی این اواخر کار به صورتی شده که میریم بازدید و گاهاً پای درد و دل اهالی صنعت میشینیم ، قبلاً با شخصیت بیزینس من ها آشنا شده بودم از نزدیک و حالا با تولید کنندگان
تولید کنندگانی که تجهیزات روتینی تولید می کنند ، روحیه عاشق پیشگی دارند که تو این شرایط اقتصادی به کارشون ادامه میدن
تجربیات دیگه دشواری مدیریت انسان ها است این که همزمان که نمیزاری از زیر کار در برند (نظریه X در مدیریت) باید بهشون بگی سریع کار کنند و تمیز کار کنند و تازه باید بتونی حقوق هم دیری بدی
واقعاً مدیریت انسان ها کار سختیه
تجربه دیگه اینه که آدمایی که خودشون یه روزی به راه اندازی و رشد و بزرگ شدن سازمان کمک کردن ( دوران طفولیت سازمان رو دیدن و کمک کردن بزرگ شه) حالا تو دوران بلوغ یکی از بزرگترین عوامل جلو گیری از رشد و ترقی سازمان می شند.
تجربه دیگه اینه که وقتی با علم به روز مدیریتی و مهندسی کسب و کارت رو راه میندازی بعد ها که سرت شلوغ میشه دیگه نمیتونی از تکنولوژی و علوم مدیریتی روز استفاده کنی و بزرگترین ضربه ها رو میخوری در حالی که نمیدونی داری از کجا میخوری ... بنابراین همواره باید ادم خودش رو به سلاح علم و روش روز مجهز کنه و این اتفاق یک مانع بزرگ داره و اون هم زمان کم یک مدیر است
صحبت از پنجره ای است که گره خورده به بغض...
ما را در سایت صحبت از پنجره ای است که گره خورده به بغض دنبال میکنید
برچسب: تجربه های من,تجربه های من از بورس,تجربه های من از طب سنتی,تجربه های من در آشپزی,تجربه های من از زندگی,تجربه های من از قانون جذب,تجربه های من در زندگی,تجربه های آشپزی من,تجربه های لاغری من,تجربه های زندگی من, نویسنده: بازدید: 40