ما یه تعطیلی تپل خوردیم بین آموزشی
ولی تا میریم یکمی بخندیم ، یادمون میافته که چند روز دیگه تو جاده ی احمد اباد مستوفی داریم میریم سمت تیپ حضرت امیر ، کاممون تلخ میشه، سازمون ناکوک
خوب ادم میگه طی میشه
منم میدونم
خوبیش اینه که تموم میشه ، اموزشی ، خدمت ، بعد دوباره این زندگی که خوبی که داشتیم رو دوباره شروع میکنیم
دلم تنگ شده برا اول هرسال که میتونستیم برنامه ریزی کنیم و به برنامه مون هم حتی عمل نکنیم
امسال نمیشه برنامه ریزی کرد چون میدونی که نمیشه اصلا بهش عمل کرد
بی صاب این عمر هم زود تموم میشه
ما که همش در تردیدیم چه اینده این دنیا ، چه اون دنیا
بگذریم
این عید چن تا ماموریت برا خودم تعریف کردم
عزلت نشینی پیشه کردم و نوشتم و خواندم و .... هی کوچکی شیطنت فلسفی
از فایل های حرفه ای گری در کار و اتیکت و تجارت که گوش دادم
از داکیومنت هایی که ترجمه کردم و
از سایتی که جذابش کردم
حالا مونده نظر رحمت پروردگار که به باقی عمر ما هم برکت بده
خیلی دوست دارم این زندگی رو که تنهایی بشینم بنویسم
امیدوارم تا اخر عمر این قلم از دست ما نیافته
حالا فردا قراره بارونا بند بیاد و بشه رفت دوری زد....
+بهار دلکش برسد و دل به جا نباشد ، انصافانه است ؟؟
+چشمون خشک شد به در ، انصافانه است ؟
صحبت از پنجره ای است که گره خورده به بغض...ما را در سایت صحبت از پنجره ای است که گره خورده به بغض دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 18